اگر كساني كه با مسئله جهاد دراسلام به هر نحوي مشكل دارند ويا برايشان ابهامي وجود دارد اگر رجوع منطقي و بي طرفانه اي به قرآن داشته باشند تنها براي تحقيق عالمانه و اينكه مجهولي را براي خود روشن نمايند حداقل چيزي كه به وفور در آن خواهند يافت اين است كه  جهاد بايد في سبيل الله باشد يعني در راه خدا. و ما اكنون اين جمله بسيار كليدي و مهم را مورد بررسي قرار مي دهيم. 

با نظر به آيات فراوان در قرآن مجيد ، هيچ ترديدى نيست كه جهاد در اسلام براى به دست آوردن مال و گسترش سرزمين و اثبات برترى نژاد و سلطه‏جوئى و تحصيل وسايل خودكامگى نيست . در اغلب آيات جهاد و قتال كلمه فى سبيل اللّه وجود دارد . اين كلمه در فارسى بمعناى راه خدا است .

خداوندى كه حتى ذبح يك جاندار ناچيز را بدون نام او براى خوردن گوشتش ،تحريم ميكند و سفر براى شكار به عنوان تفريح و لهو و لعب را معصيت مي داند خداوندى كه كشتن بدون علت يك انسان را كه منحصر در قتل نفس و افساد در روى زمين است ، مانند كشتن همه انسانها گوشزد مي كند . خداوندى كه خطر احتمالى را براى زندگى ، تخصيص دهنده همه قوانين و تكاليف خود مقرر ميدارد ، خداوندى كه كمترين تعدى بر حقوق انسانها را استكبار و سلطه طلبى و استعلاء ناميده و آنرا شديدا محكوم مي نمايد ،

آيا با اين همه ممنوعيت ها جهاد را به معناى كشتن براى پيروزى يك عده انسانها به انسانهاى ديگر تجويز مينمايد ؟ آيا جنگ براى اشباع خودخواهى « فى سبيل اللّه » است آيا جنگ براى گسترش سرزمين و دفاع از نژاد و اشباع حس انتقام‏جوئى و سلطه طلبى « فى سبيل اللّه » است ؟ اين انگيزه‏هاى ناشى از حيوان صفتى بي شرمانه مبارزه با مشيت خدا و محاربه با خدا است ، نه جهاد در راه خدا . اگر براى تفسير انگيزه جهاد تنها آيه زير را در نظر بگيريم ، كفايت ميكند :

تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدوُنَ عُلُوّاً فىِ الأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين 1 ( آن خانه آخرت را براى كسانى قرار ميدهيم كه در روى زمين سلطه طلبى و فساد نمي خواهند . عاقبت [ سعادتمندانه ] از آن مردم با تقوا است ) آياتى ديگر عامل نابودى پيشتازانى مانند فرعون و سردمداران ديگر جوامع را ، سلطه جوئى و ظلم و مستكبر بودن معرفى كرده است ، آيا با اين حال جهاد را مي توان تلاش براى به دست آوردن سلطه و ظلم و استكبار تلقى نمود ؟ ثُمَّ اَرْسَلْنا مُوسى‏ وَ اَخاهُ هاروُنَ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ . اِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاْستَكْبَروُا وَ كانُوا قَوْماً عالينَ 2 ( سپس موسى و برادرش هارون را با آيات و قدرت آشكارى كه ما به آن دو داده بوديم ، به سوى فرعون و اطرافيانش )

-----------
( 1 ) سوره قصص آيه 83

-----------
( 2 ) المؤمنون آيه 45 و 46

كه اعيان و اشراف بودند ، فرستاديم ، آنان تكبر ورزيدند و آنان گروهى اعتلا طلب بودند ) سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِى الَّذينَ يَتَكَبَّروُنَ فِى اْلاَرْضِ 1 ( بزودى آن مردم را كه در روى زمين تكبر مي ورزند ، از بهره‏بردارى از آياتم منصرف ميسازم ) در حدود 56 آيه در قرآن مجيد تكبر و استكبار و مستكبر را به شديدترين وجهى محكوم نموده ، تباهى و نابودى قطعى آنان را در دنيا و معذب بودنشان را در سراى ابديت گوشزد نموده است . با اين حال چگونه امكان دارد جهاد در اسلام براى به دست آوردن سلطه و استكبار معرفى شود . حال بر ميگرديم به تفسير كلمه فى سبيل اللّه :

-1 تنظيم مسائل اقتصادى و ريشه‏كن كردن فقر از جامعه ، فى سبيل اللّه است:

وَ اَنْفِقُوا فى سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِاَيْديكُمْ اِلَى التَّهْلِكَةِ 2 ( و در راه خدا انفاق كنيد و خودتان را با دست خودتان به هلاكت نيفكنيد ) آيا با اين وصف مي توان براى چپاول مردم و استثمار انسانها دستور به جهاد داد ؟

2- دفاع از وطن كه آشيانه زندگى است و مبارزه براى اصلاح دودمان ،جهاد فى سبيل اللّه است.

اَلَمْ تَرَ اِلىَ الْمَلإِ مِنْ بَنى اِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ اِذْ قالُوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فى سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسيتُمْ اَنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ القِتالُ اَلاَّ تُقاتِلوُا

-----------
( 1 ) الاعراف آيه 146

-----------
( 2 ) البقرة آيه 195

قالُوا وَ ما لَنا اَلاَّ نُقاتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ اُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ اَبْنائِنا . . . 1 ( آيا نمى‏نگرى بر گروهى چشمگير از بنى اسرائيل پس از موسى ، در آن هنگام كه به پيامبرى گفتند : براى ما فرماندهى نصب كن تا در راه خدا بجنگيم ،

آن پيامبر گفت : آيا احتمال نم يدهيد اگر جنگ بر شما نوشته شود ، تن به جنگ ندهيد ، گفتند : چرا در راه خدا نجنگيم در صورتي كه ما از وطنهايمان آواره و از فرزندانمان جدا شده‏ايم . . . ) اين آيه بينوائى ناشى از پيروزى سلطه‏گران بر وطن و مختل گشتن وضع اجتماعى را به جهت مختل شدن دودمان ، انگيزه‏اى منطقى براى جهاد معرفى كرده و تلاش و نبرد در بر طرف ساختن آوارگى از وطن و اختلال نظم دودمان را فى سبيل اللّه معرفى ميكند .

3 جهاد فى سبيل اللّه در طرف مقابل جهاد فى سبيل الطاغوت قرار مى‏گيرد .

اَلَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فى سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلوُا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ . . . 2 ( آنانكه ايمان آورده‏اند ، در راه خدا مى‏جنگند و آنانكه كفر ورزيده‏اند در راه طاغوت نبرد ميكنند . با ياوران شيطان بجنگيد ) ملاحظه مى‏شود كه جهاد در راه خدا انگيزه‏اى جز اللّه و مشيت او در باره بندگانش كه سعادت مادى و معنوى و آزادى است ، ندارد ، زيرا طاغوتهاى تاريخ جز اشباع خودخواهى كه خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مي كنند ، چيزى نمي دانند . نه سعادت ديگران براى آنان مطرح است و نه آزادى . آزادى انسانها براى طاغوتها و طاغوتيان مانند زهريست كشنده .

-----------
( 1 ) البقرة آيه 246

-----------
( 2 ) النساء آيه 76 .

4- مسير رشد انسان سبيل اللّه است : وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً . وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الْغَىِّ يَتَّخِذوُهُ سَبيلاً 1 ( اگر راه رشد را ببينند ، آنرا براى خود راه اتخاذ نمي كنند و اگر راه گمراهى را ديدند آنرا براى خود راه تلقى مي نمايند) بنابر اين ، راه رشد آدمى سبيل اللّه است كه بايد در آن راه حركت كند .

5- حكمت و پند سازنده انسانى ، راه خداوندى را اثبات ميكند :

اُدْعُ اِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ 2 ( با حكمت و پند نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و [ اگر احتياج به مجادله باشد ] با بهترين راهها با آنان مجادله كن ) توضيح مسلم است كه راهى را كه حكمت نشان ميدهد ، راه معرفت و عمل در هر دو قلمرو انسان و جهان است .

6- فرو رفتن در زر و زيورهاى فريبا و انبوه ساختن مال و هر گونه مواد مفيد و متراكم ساختن طلا و نقره ضد سبيل اللّه است :

 وَ قالَ مُوسى‏ رَبَّنا آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئَهُ زينَةً وَ اَمْوالاً فى الْحَياةِ الدُّنْيا ، رَبَّنا لِيَضِلُّوا عَنْ سَبيلِكَ 3

( موسى گفت اى پروردگار ما ، به فرعون و اطرافيانش زينت و اموالى در زندگانى دنيوى دادى ، اى خداى ما ، آنان در نتيجه مردم را از راه تو گمراه ميكنند )

-----------
( 1 ) الاعراف آيه 146 .

-----------
( 2 ) النحل آيه 125 .

-----------
( 3 ) يونس آيه 88 .

توضيح اينكه حضرت موسى فرو رفتن فرعون و فرعونيان را در زينت و اموال متراكم به خدا نسبت مي دهد ، يك مسئله طبيعى است چرا كه مال و منال دنيا هرگز قدرت آنرا ندارد كه خود را از تسلط زورگويان كنار بكشد . يكصد ريالى نميتواند دست كسى را كه با تعدى و ظلم آنرا به دست آورده بسوزاند ، واين همان قاعده امكان تصرف آدمى در اشياء عينى است كه در نظم طبيعت به خدا منصوب مى‏شود . از طرف ديگر خداوند هستى دستور اكيد صادر كرده است كه مردم در تحصيل قدرت براى دفاع از جان و دسترنج و همه حقوق خود ،بايد حد اكثر تلاش و تكاپو را داشته باشند .

اَلَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فى سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَليمٍ 1 ( آنانكه طلا و نقره را متراكم نموده و آنها را در راه خدا مصرف نمي كنند ، آنان را به عذابى دردناك تهديد نما )

*انفاق فى سبيل اللّه يعنى صرف كردن و به جريان انداختن مواد مفيد در رفع نيازمنديهاى جامعه .

آيا انفاق كردن در اين راهها سلطه طلبى و خودكامگى و مال پرستى است ؟ با نظر دقيق در مضامين آياتى كه مطرح نموديم ، روشن شد كه جهاد در اسلام انگيزه‏اى جز اصلاح حال مردم در هر دو بعد مادى و معنوى چيز ديگرى نيست . آن آيات قرآنى كه صراحتا مي گويد : پيامبران براى برداشتن زنجير و بندهاى گرانبار از دست و پاى انسانها مبعوث شده‏اند ، معناى جهاد فى سبيل اللّه را كاملا توضيح مي دهند كه اين پيكار براى آزادى است نه براى برده كردن مردم در اشكال گوناگونش :

-----------
( 1 ) التوبه آيه 34 .

 اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُمِّىَّ الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فىِ التَّوْراتِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ

بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ . . . 1 ( مردم با ايمان از پيامبرى درس ناخوانده كه در نزد آنان در تورات و انجيل نوشته شده است ، پيروى ميكنند . اين پيامبر آنانرا امر به نيكى و نهى از پليدى نموده پاكيزه‏ها را براى آنان حلال و پليديها را براى آنان حرام نموده و بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنان پيچيده بود ، برميدارد . ) در صورتيكه جنگها و پيكارهاى معمولى براى سنگين‏تر كردن بار و محكم نمودن زنجيرها يا عوض كردن آنها به بارها و زنجيرهاى ديگر مي باشد .

پيكار در راه بدست آوردن آزادى مثبت و قرار دادن انسانها در مسير كمال ، جهاد فى سبيل اللّه ناميده مى‏شود .

عامل ديگري كه بايستى همواره در راه رفع مزاحمت آن جهاد كرد ، انسان است .

چه چيز ؟ انسان ؟ بلى انسان . مگر انسان هم مزاحم حيات انسانى ديگر است ؟ بلى متأسفانه . و جهاد و تلاشى كه براى رفع و دفع شر اين موجود لازم است به قدرت عضلانى و فكرى بيشترى نيازمند است .

عمق و گسترش و تعداد اسباب دشمنى انسان با انسان ديگر ، به قدرى زياد است كه اگر روزى فرا رسد كه طبيعت مانند موم در دست بشر تابع اراده وى بوده باشد و همه قوانين و اجزاى طبيعت حتى بدون كار و كوشش به سود انسانها به فعاليت بيفتند ، باز خصومت انسانها اگر عمق و گسترش بيشترى پيدانكند ،حداقل تقليل نخواهد يافت ، زيرا اين موجود طبيعتا خودخواه است .

اصلا مقايسه مزاحمت طبيعت با خصومت انسانها با يكديگر به هيچ وجه منطقى نيست ، زيرا كدامين سردى هوا آگاهانه و با تعمد يك انسان را مبتلا به درد نموده است ؟ كدامين آتش با علم به اينكه سوختن عضو آدمى دردناك و او را مي كشد ، كسى را سوزانده است ؟ كدامين كوه آتش‏فشان با آگاهى و عمد ، كشت و زرع و خانه‏هاى مردم را ويران ساخته و به آتش كشيده است ؟ ولى انسان در خصومت با انسان ديگر مي داند كه جسم و جان آدمى آسيب پذير است و با ديدن آسيب درد مي كشد و مي سوزد و تباه مي گردد . وقيح‏تر از خود اين خصومت ،

انديشه‏ها و منطق‏هايى است كه در راه قانونى ساختن نابودى انسانها براى اشباع خودخواهى‏ها و لذت‏پرستى‏ها و نامجوئى‏ها به كار مي اندازد و اين انديشه‏ها و منطق‏ها را به قدرى مورد اهميت قرار ميدهد كه يك صدم آنها براى آباد كردن جوامع و تقليل آلام بشرى كه از در و ديوار زبانه مي كشد ، كافى است .

اينست عامل ديگر و مهم براي جهاد ، يعنى جلوگيرى از شر انسان‏نماهاى بدتر از عوامل بنيان‏كن طبيعت ، يعنى جلوگيرى از شمشيرى كه با نشان « من هستم » و « هستى تو مشروط برخواستن من است » بر سر انسانهائى كه با مشيت الهى به وجود آمده‏اند ، فرود ميآيد . اين انسان‏نماهاى تيزدندان آن گونه خصومت و تنفر از صلح و صفا را دارند كه خفاشان از نور آفتاب .

 فتنه و آشوب و نابود كردن ارزشها غذاى روانى اين انسان‏نماها است . اگر جويبار زندگى اجتماعى صاف و زلال باشد ، بدون ترديد مردم اجتماع حركات و سكنات و روابط خود را با يكديگر سالم نگه مي دارند ، بدين جهت اين فتنه‏ پرست‏ها نمي توانند از اين جويبار زلال ماهى بگيرند ، لذا همواره چشمه‏سار جامعه را تيره و كدر ميخواهند . در آيات قرآنى موضوع فتنه در چند مورد مطرح شده و در برخى از موارد براى از بين بردن فتنه ، دستور به جهاد داده شده است . از آنجمله :

وَ قاتِلوُهُمْ حَتّى‏ لا تَكُونَ فِتْنَةٌ 1 ( با آنها نبرد كنيد تا فتنه مرتفع گردد ) وَ الْفِتْنَةُ اَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ 2 ( و فتنه بزرگتر از كشتن است ) اينان از حيات طبيعى الهى خود را محروم ساخته‏اند ، لذا نمي توانند حيات ديگران را هضم نمايند :

زانكه هر بدبخت خرمن سوخته
مى نخواهد شمع كس افروخته

مولوى

-----------
( 1 ) الانفال آيه 39

-----------
( 2 ) البقرة آيه 217

اگر بتوانيد به درون اين انسان‏نماهاى ضد بشرى راه پيداكنيد و به تماشاى درون آنان بپردازيد ، جز وحشت و اضطراب نتيجه‏اى نخواهيد برد . آيا وحشتناك و اضطراب‏انگيز نيست آن درونى كه همه انسانهاى روى زمين را در صورت عقربى مجسم كرده است كه بايد همه آنها را كشت ؟ آيا وحشت‏انگيز نيست درونى كه آدميان در آن با همه ارزشهايشان ، جز لقمه ای‏ لذيذ كه بايد آن را خورد و خودطبيعى را متورم ساخت ، چيز ديگرى نيستند .

و نمونه هاي بسيار بارز چنين انسانهايي را در جهان امروزمي بينيم هماناني كه كتاب مقدسشان براي ما كشتارهاي فراواني را بيان مي كند كه تنها دليل آنها گسترش سرزمين و اثبات برتري نژادي و رسيدن به خود كامگي هاي بي حد و حيوان صفتانه آنهاست.

نمونه هايي كه مي گويند يا بايد مثل من بيانديشي و عمل كني و يا با شمشير دموكراسي مسيحي و يهودي جانت را از دست مي دهي! در عراق؛ در زندان هاي ابوغريب در زندانهاي مخوف گوانتانامو در افغانستان در فلسطين ... و در هر جايي كه به دموكراسي اين چنيني نياز داشته باشد؛ و آنها اين نياز را تشخيص دهند.


 

نوشته شده توسط نیما در چهاردهم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت