با نظر به آيات فراوان در قرآن مجيد ، هيچ ترديدى نيست كه جهاد در اسلام براى به دست آوردن مال و گسترش سرزمين و اثبات برترى نژاد و سلطهجوئى و تحصيل وسايل خودكامگى نيست . در اغلب آيات جهاد و قتال كلمه فى سبيل اللّه وجود دارد . اين كلمه در فارسى بمعناى راه خدا است .
خداوندى كه حتى ذبح يك جاندار ناچيز را بدون نام او براى خوردن گوشتش ،تحريم ميكند و سفر براى شكار به عنوان تفريح و لهو و لعب را معصيت مي داند خداوندى كه كشتن بدون علت يك انسان را كه منحصر در قتل نفس و افساد در روى زمين است ، مانند كشتن همه انسانها گوشزد مي كند . خداوندى كه خطر احتمالى را براى زندگى ، تخصيص دهنده همه قوانين و تكاليف خود مقرر ميدارد ، خداوندى كه كمترين تعدى بر حقوق انسانها را استكبار و سلطه طلبى و استعلاء ناميده و آنرا شديدا محكوم مي نمايد ،
آيا با اين همه ممنوعيت ها جهاد را به معناى كشتن براى پيروزى يك عده انسانها به انسانهاى ديگر تجويز مينمايد ؟ آيا جنگ براى اشباع خودخواهى « فى سبيل اللّه » است آيا جنگ براى گسترش سرزمين و دفاع از نژاد و اشباع حس انتقامجوئى و سلطه طلبى « فى سبيل اللّه » است ؟ اين انگيزههاى ناشى از حيوان صفتى بي شرمانه مبارزه با مشيت خدا و محاربه با خدا است ، نه جهاد در راه خدا . اگر براى تفسير انگيزه جهاد تنها آيه زير را در نظر بگيريم ، كفايت ميكند :
تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدوُنَ عُلُوّاً فىِ الأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين 1 ( آن خانه آخرت را براى كسانى قرار ميدهيم كه در روى زمين سلطه طلبى و فساد نمي خواهند . عاقبت [ سعادتمندانه ] از آن مردم با تقوا است ) آياتى ديگر عامل نابودى پيشتازانى مانند فرعون و سردمداران ديگر جوامع را ، سلطه جوئى و ظلم و مستكبر بودن معرفى كرده است ، آيا با اين حال جهاد را مي توان تلاش براى به دست آوردن سلطه و ظلم و استكبار تلقى نمود ؟ ثُمَّ اَرْسَلْنا مُوسى وَ اَخاهُ هاروُنَ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ . اِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاْستَكْبَروُا وَ كانُوا قَوْماً عالينَ 2 ( سپس موسى و برادرش هارون را با آيات و قدرت آشكارى كه ما به آن دو داده بوديم ، به سوى فرعون و اطرافيانش )
-----------
( 1 ) سوره قصص آيه 83
-----------
( 2 ) المؤمنون آيه 45 و 46
كه اعيان و اشراف بودند ، فرستاديم ، آنان تكبر ورزيدند و آنان گروهى اعتلا طلب بودند ) سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِى الَّذينَ يَتَكَبَّروُنَ فِى اْلاَرْضِ 1 ( بزودى آن مردم را كه در روى زمين تكبر مي ورزند ، از بهرهبردارى از آياتم منصرف ميسازم ) در حدود 56 آيه در قرآن مجيد تكبر و استكبار و مستكبر را به شديدترين وجهى محكوم نموده ، تباهى و نابودى قطعى آنان را در دنيا و معذب بودنشان را در سراى ابديت گوشزد نموده است . با اين حال چگونه امكان دارد جهاد در اسلام براى به دست آوردن سلطه و استكبار معرفى شود . حال بر ميگرديم به تفسير كلمه فى سبيل اللّه :
-1 تنظيم مسائل اقتصادى و ريشهكن كردن فقر از جامعه ، فى سبيل اللّه است:
وَ اَنْفِقُوا فى سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِاَيْديكُمْ اِلَى التَّهْلِكَةِ 2 ( و در راه خدا انفاق كنيد و خودتان را با دست خودتان به هلاكت نيفكنيد ) آيا با اين وصف مي توان براى چپاول مردم و استثمار انسانها دستور به جهاد داد ؟
2- دفاع از وطن كه آشيانه زندگى است و مبارزه براى اصلاح دودمان ،جهاد فى سبيل اللّه است.
اَلَمْ تَرَ اِلىَ الْمَلإِ مِنْ بَنى اِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى اِذْ قالُوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فى سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسيتُمْ اَنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ القِتالُ اَلاَّ تُقاتِلوُا
-----------
( 1 ) الاعراف آيه 146
-----------
( 2 ) البقرة آيه 195
قالُوا وَ ما لَنا اَلاَّ نُقاتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ اُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ اَبْنائِنا . . . 1 ( آيا نمىنگرى بر گروهى چشمگير از بنى اسرائيل پس از موسى ، در آن هنگام كه به پيامبرى گفتند : براى ما فرماندهى نصب كن تا در راه خدا بجنگيم ،
آن پيامبر گفت : آيا احتمال نم يدهيد اگر جنگ بر شما نوشته شود ، تن به جنگ ندهيد ، گفتند : چرا در راه خدا نجنگيم در صورتي كه ما از وطنهايمان آواره و از فرزندانمان جدا شدهايم . . . ) اين آيه بينوائى ناشى از پيروزى سلطهگران بر وطن و مختل گشتن وضع اجتماعى را به جهت مختل شدن دودمان ، انگيزهاى منطقى براى جهاد معرفى كرده و تلاش و نبرد در بر طرف ساختن آوارگى از وطن و اختلال نظم دودمان را فى سبيل اللّه معرفى ميكند .
3 جهاد فى سبيل اللّه در طرف مقابل جهاد فى سبيل الطاغوت قرار مىگيرد .
اَلَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فى سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلوُا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ . . . 2 ( آنانكه ايمان آوردهاند ، در راه خدا مىجنگند و آنانكه كفر ورزيدهاند در راه طاغوت نبرد ميكنند . با ياوران شيطان بجنگيد ) ملاحظه مىشود كه جهاد در راه خدا انگيزهاى جز اللّه و مشيت او در باره بندگانش كه سعادت مادى و معنوى و آزادى است ، ندارد ، زيرا طاغوتهاى تاريخ جز اشباع خودخواهى كه خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مي كنند ، چيزى نمي دانند . نه سعادت ديگران براى آنان مطرح است و نه آزادى . آزادى انسانها براى طاغوتها و طاغوتيان مانند زهريست كشنده .
-----------
( 1 ) البقرة آيه 246
-----------
( 2 ) النساء آيه 76 .
4- مسير رشد انسان سبيل اللّه است : وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً . وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الْغَىِّ يَتَّخِذوُهُ سَبيلاً 1 ( اگر راه رشد را ببينند ، آنرا براى خود راه اتخاذ نمي كنند و اگر راه گمراهى را ديدند آنرا براى خود راه تلقى مي نمايند) بنابر اين ، راه رشد آدمى سبيل اللّه است كه بايد در آن راه حركت كند .
5- حكمت و پند سازنده انسانى ، راه خداوندى را اثبات ميكند :
اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ 2 ( با حكمت و پند نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و [ اگر احتياج به مجادله باشد ] با بهترين راهها با آنان مجادله كن ) توضيح مسلم است كه راهى را كه حكمت نشان ميدهد ، راه معرفت و عمل در هر دو قلمرو انسان و جهان است .
6- فرو رفتن در زر و زيورهاى فريبا و انبوه ساختن مال و هر گونه مواد مفيد و متراكم ساختن طلا و نقره ضد سبيل اللّه است :
وَ قالَ مُوسى رَبَّنا آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئَهُ زينَةً وَ اَمْوالاً فى الْحَياةِ الدُّنْيا ، رَبَّنا لِيَضِلُّوا عَنْ سَبيلِكَ 3
( موسى گفت اى پروردگار ما ، به فرعون و اطرافيانش زينت و اموالى در زندگانى دنيوى دادى ، اى خداى ما ، آنان در نتيجه مردم را از راه تو گمراه ميكنند )
-----------
( 1 ) الاعراف آيه 146 .
-----------
( 2 ) النحل آيه 125 .
-----------
( 3 ) يونس آيه 88 .
توضيح اينكه حضرت موسى فرو رفتن فرعون و فرعونيان را در زينت و اموال متراكم به خدا نسبت مي دهد ، يك مسئله طبيعى است چرا كه مال و منال دنيا هرگز قدرت آنرا ندارد كه خود را از تسلط زورگويان كنار بكشد . يكصد ريالى نميتواند دست كسى را كه با تعدى و ظلم آنرا به دست آورده بسوزاند ، واين همان قاعده امكان تصرف آدمى در اشياء عينى است كه در نظم طبيعت به خدا منصوب مىشود . از طرف ديگر خداوند هستى دستور اكيد صادر كرده است كه مردم در تحصيل قدرت براى دفاع از جان و دسترنج و همه حقوق خود ،بايد حد اكثر تلاش و تكاپو را داشته باشند .
اَلَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فى سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَليمٍ 1 ( آنانكه طلا و نقره را متراكم نموده و آنها را در راه خدا مصرف نمي كنند ، آنان را به عذابى دردناك تهديد نما )
*انفاق فى سبيل اللّه يعنى صرف كردن و به جريان انداختن مواد مفيد در رفع نيازمنديهاى جامعه .
آيا انفاق كردن در اين راهها سلطه طلبى و خودكامگى و مال پرستى است ؟ با نظر دقيق در مضامين آياتى كه مطرح نموديم ، روشن شد كه جهاد در اسلام انگيزهاى جز اصلاح حال مردم در هر دو بعد مادى و معنوى چيز ديگرى نيست . آن آيات قرآنى كه صراحتا مي گويد : پيامبران براى برداشتن زنجير و بندهاى گرانبار از دست و پاى انسانها مبعوث شدهاند ، معناى جهاد فى سبيل اللّه را كاملا توضيح مي دهند كه اين پيكار براى آزادى است نه براى برده كردن مردم در اشكال گوناگونش :
-----------
( 1 ) التوبه آيه 34 .
اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُمِّىَّ الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فىِ التَّوْراتِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ
بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ . . . 1 ( مردم با ايمان از پيامبرى درس ناخوانده كه در نزد آنان در تورات و انجيل نوشته شده است ، پيروى ميكنند . اين پيامبر آنانرا امر به نيكى و نهى از پليدى نموده پاكيزهها را براى آنان حلال و پليديها را براى آنان حرام نموده و بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنان پيچيده بود ، برميدارد . ) در صورتيكه جنگها و پيكارهاى معمولى براى سنگينتر كردن بار و محكم نمودن زنجيرها يا عوض كردن آنها به بارها و زنجيرهاى ديگر مي باشد .
پيكار در راه بدست آوردن آزادى مثبت و قرار دادن انسانها در مسير كمال ، جهاد فى سبيل اللّه ناميده مىشود .
چه چيز ؟ انسان ؟ بلى انسان . مگر انسان هم مزاحم حيات انسانى ديگر است ؟ بلى متأسفانه . و جهاد و تلاشى كه براى رفع و دفع شر اين موجود لازم است به قدرت عضلانى و فكرى بيشترى نيازمند است .
عمق و گسترش و تعداد اسباب دشمنى انسان با انسان ديگر ، به قدرى زياد است كه اگر روزى فرا رسد كه طبيعت مانند موم در دست بشر تابع اراده وى بوده باشد و همه قوانين و اجزاى طبيعت حتى بدون كار و كوشش به سود انسانها به فعاليت بيفتند ، باز خصومت انسانها اگر عمق و گسترش بيشترى پيدانكند ،حداقل تقليل نخواهد يافت ، زيرا اين موجود طبيعتا خودخواه است .
اصلا مقايسه مزاحمت طبيعت با خصومت انسانها با يكديگر به هيچ وجه منطقى نيست ، زيرا كدامين سردى هوا آگاهانه و با تعمد يك انسان را مبتلا به درد نموده است ؟ كدامين آتش با علم به اينكه سوختن عضو آدمى دردناك و او را مي كشد ، كسى را سوزانده است ؟ كدامين كوه آتشفشان با آگاهى و عمد ، كشت و زرع و خانههاى مردم را ويران ساخته و به آتش كشيده است ؟ ولى انسان در خصومت با انسان ديگر مي داند كه جسم و جان آدمى آسيب پذير است و با ديدن آسيب درد مي كشد و مي سوزد و تباه مي گردد . وقيحتر از خود اين خصومت ،
انديشهها و منطقهايى است كه در راه قانونى ساختن نابودى انسانها براى اشباع خودخواهىها و لذتپرستىها و نامجوئىها به كار مي اندازد و اين انديشهها و منطقها را به قدرى مورد اهميت قرار ميدهد كه يك صدم آنها براى آباد كردن جوامع و تقليل آلام بشرى كه از در و ديوار زبانه مي كشد ، كافى است .
اينست عامل ديگر و مهم براي جهاد ، يعنى جلوگيرى از شر انساننماهاى بدتر از عوامل بنيانكن طبيعت ، يعنى جلوگيرى از شمشيرى كه با نشان « من هستم » و « هستى تو مشروط برخواستن من است » بر سر انسانهائى كه با مشيت الهى به وجود آمدهاند ، فرود ميآيد . اين انساننماهاى تيزدندان آن گونه خصومت و تنفر از صلح و صفا را دارند كه خفاشان از نور آفتاب .
فتنه و آشوب و نابود كردن ارزشها غذاى روانى اين انساننماها است . اگر جويبار زندگى اجتماعى صاف و زلال باشد ، بدون ترديد مردم اجتماع حركات و سكنات و روابط خود را با يكديگر سالم نگه مي دارند ، بدين جهت اين فتنه پرستها نمي توانند از اين جويبار زلال ماهى بگيرند ، لذا همواره چشمهسار جامعه را تيره و كدر ميخواهند . در آيات قرآنى موضوع فتنه در چند مورد مطرح شده و در برخى از موارد براى از بين بردن فتنه ، دستور به جهاد داده شده است . از آنجمله :
وَ قاتِلوُهُمْ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ 1 ( با آنها نبرد كنيد تا فتنه مرتفع گردد ) وَ الْفِتْنَةُ اَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ 2 ( و فتنه بزرگتر از كشتن است ) اينان از حيات طبيعى الهى خود را محروم ساختهاند ، لذا نمي توانند حيات ديگران را هضم نمايند :
زانكه هر بدبخت خرمن سوخته
مى نخواهد شمع كس افروخته
مولوى
-----------
( 1 ) الانفال آيه 39
-----------
( 2 ) البقرة آيه 217
اگر بتوانيد به درون اين انساننماهاى ضد بشرى راه پيداكنيد و به تماشاى درون آنان بپردازيد ، جز وحشت و اضطراب نتيجهاى نخواهيد برد . آيا وحشتناك و اضطرابانگيز نيست آن درونى كه همه انسانهاى روى زمين را در صورت عقربى مجسم كرده است كه بايد همه آنها را كشت ؟ آيا وحشتانگيز نيست درونى كه آدميان در آن با همه ارزشهايشان ، جز لقمه ای لذيذ كه بايد آن را خورد و خودطبيعى را متورم ساخت ، چيز ديگرى نيستند .
و نمونه هاي بسيار بارز چنين انسانهايي را در جهان امروزمي بينيم هماناني كه كتاب مقدسشان براي ما كشتارهاي فراواني را بيان مي كند كه تنها دليل آنها گسترش سرزمين و اثبات برتري نژادي و رسيدن به خود كامگي هاي بي حد و حيوان صفتانه آنهاست.
نمونه هايي كه مي گويند يا بايد مثل من بيانديشي و عمل كني و يا با شمشير دموكراسي مسيحي و يهودي جانت را از دست مي دهي! در عراق؛ در زندان هاي ابوغريب در زندانهاي مخوف گوانتانامو در افغانستان در فلسطين ... و در هر جايي كه به دموكراسي اين چنيني نياز داشته باشد؛ و آنها اين نياز را تشخيص دهند.
نوشته شده توسط نیما در چهاردهم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نوف بكالى گفت ، امير المؤمنين را ديدم كه شبى از بستر خواب برخاسته و به ستارگان آسمان نگاه ميكند ، به من گفت ، اى نوف آيا خوابى يا بيدارى ؟ گفتم بيدارم ، به من فرمود : خوش به حال پارسايان دنيا كه به آخرت روى مىآورند ، آنها كسانى هستند كه زمين فرش آنها و خاك بسترشان و آب ، نوشابه گواراى آنها و قرآن شعارشان و دعا كارشان است آنها در دنيا روش مسيح را پيش گرفتهاند .
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY