خداشناسی در قرآن این بحث در قرآن بسیار گسترده و همه جانبه بیان شده است به همین دلیل مجال این نیست که همه را به تفصیل مورد بررسی قرار دهیم. اگر خدای کتاب مقدس پشیمان می شود و یا می ترسد همه را باید در نقص علم این خدا جستجو کرد. خداوند عالم مطلق است و تمام افعال و تصمیمات او همه از روی علم و حکمت است. براى توضيح اينكه وحدت علم با تكثر معلومات مختل نمىشود ، علم انسان را در نظر مىگيريم و مىبينيم : علم آدمى يك حقيقت است و در هنگام تعلق به معلومات متكثر،متنوع و متعدد نمىگردد ، بعنوان مثال علم به رنگ قرمز ، قرمز نيست . و چون معلوم ارتباطى بسيار نزديك به علم دارد ، گمان مىرود كه علم هم متكثر و قابل تجزيه به انواع معلومات است ، در صورتى كه علم مانند نور است كه بر اجسام مىتابد و با تنوع آن اجسام متنوع نمىگردد. همه الهيون چه آنان كه متدين به دينى هستند و چه آنانكه تنها به وجود خداوند معتقدند ، او را عالم به همه كائنات مىدانند . علم خداوندى مطلق و شامل همه كائنات جزئى و كلى و ثابت و متغير مىباشد . علم خداوندى كه صفتى از كمال ذات او است ، مافوق تأثر از زمان و تغيرات و انعكاسات رويدادهاى مرزبندى شده است . به اين معنى كه پديدههاى زمان و دگرگونى خود رويدادها مورد علم خداوندى است ، نه اين كه علم او از پديدههاى مزبور تأثر مىپذيرد تا آن تأثر در ذات خداوندى راهيابى داشته باشد(تا پس از نافرمانی انسان خدا از خلقت انسان پشیمان شده و یا ترس در او راه داشته باشد) . خلاصه ما بايستى تفاوت ميان تأثر و دانستن را درك كنيم و مسئله مورد بحث بدون درك تفاوت مزبور قابل حل نخواهد بود . از همين جا است كه مىگوئيم : علم خداوندى بطور تفصيل به همه اشياء جزئى و كلّى متعلق است ، نه بطور اجمال كه بعضى گمان كردهاند . آيات قرآنى با صراحت كامل همه جزئيات و كليات و ثابتها و متغيرات عالم هستى را معلوم علم خداوندى معرفى مىكند . ما چند گروه از اين آيات را متذكر مىشويم. 1- عَلِمَ اَلْلَّهُ اَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ اَنْفُسَكُمْ 1 . ( خداوند مىداند كه شما خيانت به خويشتن مىورزيديد ) . 2- فَعَلِمَ ما فى قُلُوبِهِمْ فَاَنْزَلَ الْسَكينَةَ عَلَيْهِمْ 2 . ( خداوند به آنچه كه در دلهاى آنان بود ، عالم بود و آرامش براى آنان فرستاد ) . 3- عَلِمَ اَنْ سَيَكُونَ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى الْأَرْضِ 3 . ( خدا مىدانست كه بعضى از شما بيمار مىشوند و بعضى ديگر در روى زمين سفر مىكنند ) . 4- قالَ اَلَمْ اَقُلْ لَكُمْ اِنّى اَعْلَمُ غَيْبَ الْسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ 4 . ( خدا فرمود : آيا به شما نگفتم : من غيب آسمانها و زمين را مىدانم و مىدانم آنچه را كه آشكار مىكنيد و آنچه را كه مخفى مىداريد ) . ----------- ----------- ----------- ----------- آيات زيادى وجود دارد كه مىگويد : همه آنچه را كه بشر نمىداند ، خداوند به همه آنها عالم است . از آنجمله : 1- فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا 1 . ( خداوند مىداند آنچه را كه ندانسته بوديد ) . 2- قالَ اِنّى اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ 2 . ( خدا به فرشتگان فرمود : من مىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد ) . این آیه با بحث ما ارتباط مستقیم دارد ؛ آمجا که فرشتگان به خدا گفتند چرا می خواهی آدم را خلق کنی؟ خداوند فرمود : من مىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد. 3- سُبْحانَ الَّذى خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ 3 . ( پاكيزه خداوندى كه همه جفتها را از روئيدههاى زمين و از نفوس خود آنان و از اشيائى كه آنان نمىدانند آفريد ( در اینجا باید به مسئله ای توجه کنیم و آن اینکه؛ در مسيحيت ايمان مقدم بر فهم است يعني اول بايد ايمان بياوري بعد بفهمي ولی بر خلاف اسلام كه فهم مقدم بر ايمان است يعني اول بايد بفهمي بعد ايمان بياوري. قرآن در مورد خلقت آدم می فرماید: وقتی خداوند به فرشتگان فرمود که من می خواهم در روی زمین جانشین و خلیفه ای قرار دهم فرشتگان گفتند : آیا کسی را در روی زمین قرار می دهی که فساد و خون ریزی کند در روی زمین و حال آنکه ما تو را تسبیح و تقدیس می کنیم! جوابی که خداوند داد این بود: «انی اعلم ما لا تعلمون» من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید. نه تنها از آفرینش او هرگز ابراز پشیمانی نکرد بلکه بسیار هم از این خلقت خشنود بود و علومی را که فرشتگان از آن بی بهره بودند به انسان آموخت و هیچ بیمی از این نداشت که مبادا انسان با این کار یکی از آنها شود!(( و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. )) علم خدا از پدیده های این جهانی مورد تاثر قرار نمی گیرد که بعد از سرپیچی آدم و خوردن او از میوه ممنوعه از کرده خود و آفرینش او اضهار تاسف و پشیمانی کند. زیرا خداوند تمام كارهايش از روي حكمت است و ممكن است از عمل بنده اش ناراحت شود ولي از عمل خودش متاسف و پشيمان نميشود و نميفرمايد چون كه متاسف شدم از ساختن ايشان تا با محو و نابود كردن انسان در صدد جبران عمل خود بر آيد. خداوند می دانست که انسان در روی زمین گناهان بسیار خواهد کرد ولی از آفرینش او هدفی بس والاتر داشت. ولی کتاب مقدس از این امر به کلی غافل است و به گونه ای در مورد خداوند حرف می زند که گویی نسبت خویشاوندی با او دارد. گروه يكم : همه رويدادهاى درونى و برونى آدمى معلوم خداوندى است
( 1 ) البقره آيه 187 .
( 2 ) الفتح آيه 18 .
( 3 ) المزمل آيه 20 .
( 4 ) البقره آيه 33 .گروه دوم خداوند ميداند آنچه را كه انسانها و ديگر موجودات آنرا نميدانند
نوشته شده توسط نیما در بیستم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
خداشناسی در قرآن
و
کتاب مقدس
خداشناسی کتاب مقدس
*خدای کتاب مقدس پشیمان می شود ؛ خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریدهام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ایشان».
این به این معناست که اساسا هیچ جکمتی بر کارهای خدا ؛ خدایی که این جهان پهناور را بی هیچ نقصی آفریده است حاکم نیست. در ضمن این خدا از آینده و عاقبت کاری که انجام می دهد آگاهی و اطلاعی ندارد و به همین سبب مانند ما انسانها هیچ بعید نیست که اشتباهی هم از او سر بزند!
چه کسی گفته که خدا حق اشتباه کردن ندارد از آنجایی که خدا بر هر کاری قادر است ؛ انجام کاری هم که پشیمانی در پی دارد برای او کاری ندارد! دارد؟
و در ضمن خداوند با ما یک وجه اشتراک دیگر هم دارد و آن اینکه مانند اغلب انسانها وقتی از دست یک نفر ناراحت است کاسه کوزه اش را سر بقیه هم می شکند تا آنها هم بی نصیب نمانند!( انسان و همه بهایم و حشرات و پرندگان هوا را )
*خدای کتاب مقدس می ترسد ؛ خدا دید اگر آدم از درخت حیات هم بخورد، مثل خدا جاودان میشود ؛ لذا او را از باغ عدن بیرون کرد!
و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند. (پیدایش 3 / 22 ـ 24)
پس در نتیجه : انسان در اساس خلقتش بنا نبود كه عارف نيك و بد باشد چون گناه كرد و از فرمان خدا سرپيچي نمود عارف نيك و بد گرديد و قرار بود به قول برادران مسیحی تا ابدالاباد مثل حیوانات زندگی کند و اساسا از آمدن او به این جهان هدف مشخصی وجود نداشت و خداوند هم برای اینکه صورتی جدید ار قدرت خود را به رخ بکشد دست به خلقت انسان زد و از قضا انسان هم تو زرد از آب در آمد و خدا هم چون دید کار به جاهای باریک کشیده شده مجبور شد تا بیشتر از این رشته کار از دستش در نرفته کاری کند و این بود که انسان را از بهشت راند تا دیگر از این غلتها نکند!!!!!!!
اما کتاب مقدس علاوه بر این که خدا را موجودی ضعیف و فاقد اقتدار معرفی می کند تعاریف متناقضی هم از او ارائه می دهد مثلا اگر بخواهیم به در پی پاسخ این سوال که آیا خداوند قابل رویت است یا نه؟ به پاسخ های متنوع! و در عین حال متناقض برمی خوریم:
*خداوند دیده نمی شود
1ـ یوحنا 1 : 18
کسی که هرگز خدا را ندیده است؛ اما عیسی، فرزند یگانهی خدا، او را دیده است زیرا همواره همراه پدر خود می باشد.
ما هیچگاه خدا را ندیده ایم؛ اما اگر یکدیگر را محبت نماییم، خدا در وجهه ما مسکن می گزیند.
خداوند فرموده: «من نخواهم گذاشت چهرهی مرا ببینی، چون انسان نمی تواند مرا ببیند و زنده بماند.
یعقوب گفت: «در اینجا من خدا را روبرو دیده ام و با این وجود هنوز زنده هستم»
در داخل خیمهی عبادت، خداوند مانند کسی که با دوست خود گفتگو کند، با موسی روبرو گفتگو می کرد.
موسی و هارون و ناراب و ابیهو با هفتاد نفر از بزرگان اسرائیل از کوه بالا رفتند. و خدای اسرائیل را دیدند.
کتاب مقدس به هر حال می خواهد خدا را مانند انسان معرفی کند و بگوید که خالق و مخلوق در هر وجهی من الوجوه مانند یکدیگر هستند.
*خلقت انسان شبیه خدا
سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند.»
هنگامی که خدا خواست انسان را بیافریند، او را شبیه خود آفرید.
1ـ اشعیا 46: 10
خدا من هستم و نظیر من نیست.
عزیزان این مطلب ادامه دارد (نظر یادتون نره)
نوشته شده توسط نیما در پنجم اسفند 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
با نظر به آيات فراوان در قرآن مجيد ، هيچ ترديدى نيست كه جهاد در اسلام براى به دست آوردن مال و گسترش سرزمين و اثبات برترى نژاد و سلطهجوئى و تحصيل وسايل خودكامگى نيست . در اغلب آيات جهاد و قتال كلمه فى سبيل اللّه وجود دارد . اين كلمه در فارسى بمعناى راه خدا است .
خداوندى كه حتى ذبح يك جاندار ناچيز را بدون نام او براى خوردن گوشتش ،تحريم ميكند و سفر براى شكار به عنوان تفريح و لهو و لعب را معصيت مي داند خداوندى كه كشتن بدون علت يك انسان را كه منحصر در قتل نفس و افساد در روى زمين است ، مانند كشتن همه انسانها گوشزد مي كند . خداوندى كه خطر احتمالى را براى زندگى ، تخصيص دهنده همه قوانين و تكاليف خود مقرر ميدارد ، خداوندى كه كمترين تعدى بر حقوق انسانها را استكبار و سلطه طلبى و استعلاء ناميده و آنرا شديدا محكوم مي نمايد ،
آيا با اين همه ممنوعيت ها جهاد را به معناى كشتن براى پيروزى يك عده انسانها به انسانهاى ديگر تجويز مينمايد ؟ آيا جنگ براى اشباع خودخواهى « فى سبيل اللّه » است آيا جنگ براى گسترش سرزمين و دفاع از نژاد و اشباع حس انتقامجوئى و سلطه طلبى « فى سبيل اللّه » است ؟ اين انگيزههاى ناشى از حيوان صفتى بي شرمانه مبارزه با مشيت خدا و محاربه با خدا است ، نه جهاد در راه خدا . اگر براى تفسير انگيزه جهاد تنها آيه زير را در نظر بگيريم ، كفايت ميكند :
تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدوُنَ عُلُوّاً فىِ الأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين 1 ( آن خانه آخرت را براى كسانى قرار ميدهيم كه در روى زمين سلطه طلبى و فساد نمي خواهند . عاقبت [ سعادتمندانه ] از آن مردم با تقوا است ) آياتى ديگر عامل نابودى پيشتازانى مانند فرعون و سردمداران ديگر جوامع را ، سلطه جوئى و ظلم و مستكبر بودن معرفى كرده است ، آيا با اين حال جهاد را مي توان تلاش براى به دست آوردن سلطه و ظلم و استكبار تلقى نمود ؟ ثُمَّ اَرْسَلْنا مُوسى وَ اَخاهُ هاروُنَ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ . اِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاْستَكْبَروُا وَ كانُوا قَوْماً عالينَ 2 ( سپس موسى و برادرش هارون را با آيات و قدرت آشكارى كه ما به آن دو داده بوديم ، به سوى فرعون و اطرافيانش )
-----------
( 1 ) سوره قصص آيه 83
-----------
( 2 ) المؤمنون آيه 45 و 46
كه اعيان و اشراف بودند ، فرستاديم ، آنان تكبر ورزيدند و آنان گروهى اعتلا طلب بودند ) سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِى الَّذينَ يَتَكَبَّروُنَ فِى اْلاَرْضِ 1 ( بزودى آن مردم را كه در روى زمين تكبر مي ورزند ، از بهرهبردارى از آياتم منصرف ميسازم ) در حدود 56 آيه در قرآن مجيد تكبر و استكبار و مستكبر را به شديدترين وجهى محكوم نموده ، تباهى و نابودى قطعى آنان را در دنيا و معذب بودنشان را در سراى ابديت گوشزد نموده است . با اين حال چگونه امكان دارد جهاد در اسلام براى به دست آوردن سلطه و استكبار معرفى شود . حال بر ميگرديم به تفسير كلمه فى سبيل اللّه :
-1 تنظيم مسائل اقتصادى و ريشهكن كردن فقر از جامعه ، فى سبيل اللّه است:
وَ اَنْفِقُوا فى سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِاَيْديكُمْ اِلَى التَّهْلِكَةِ 2 ( و در راه خدا انفاق كنيد و خودتان را با دست خودتان به هلاكت نيفكنيد ) آيا با اين وصف مي توان براى چپاول مردم و استثمار انسانها دستور به جهاد داد ؟
2- دفاع از وطن كه آشيانه زندگى است و مبارزه براى اصلاح دودمان ،جهاد فى سبيل اللّه است.
اَلَمْ تَرَ اِلىَ الْمَلإِ مِنْ بَنى اِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى اِذْ قالُوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فى سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسيتُمْ اَنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ القِتالُ اَلاَّ تُقاتِلوُا
-----------
( 1 ) الاعراف آيه 146
-----------
( 2 ) البقرة آيه 195
قالُوا وَ ما لَنا اَلاَّ نُقاتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ اُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ اَبْنائِنا . . . 1 ( آيا نمىنگرى بر گروهى چشمگير از بنى اسرائيل پس از موسى ، در آن هنگام كه به پيامبرى گفتند : براى ما فرماندهى نصب كن تا در راه خدا بجنگيم ،
آن پيامبر گفت : آيا احتمال نم يدهيد اگر جنگ بر شما نوشته شود ، تن به جنگ ندهيد ، گفتند : چرا در راه خدا نجنگيم در صورتي كه ما از وطنهايمان آواره و از فرزندانمان جدا شدهايم . . . ) اين آيه بينوائى ناشى از پيروزى سلطهگران بر وطن و مختل گشتن وضع اجتماعى را به جهت مختل شدن دودمان ، انگيزهاى منطقى براى جهاد معرفى كرده و تلاش و نبرد در بر طرف ساختن آوارگى از وطن و اختلال نظم دودمان را فى سبيل اللّه معرفى ميكند .
3 جهاد فى سبيل اللّه در طرف مقابل جهاد فى سبيل الطاغوت قرار مىگيرد .
اَلَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فى سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلوُا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ . . . 2 ( آنانكه ايمان آوردهاند ، در راه خدا مىجنگند و آنانكه كفر ورزيدهاند در راه طاغوت نبرد ميكنند . با ياوران شيطان بجنگيد ) ملاحظه مىشود كه جهاد در راه خدا انگيزهاى جز اللّه و مشيت او در باره بندگانش كه سعادت مادى و معنوى و آزادى است ، ندارد ، زيرا طاغوتهاى تاريخ جز اشباع خودخواهى كه خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مي كنند ، چيزى نمي دانند . نه سعادت ديگران براى آنان مطرح است و نه آزادى . آزادى انسانها براى طاغوتها و طاغوتيان مانند زهريست كشنده .
-----------
( 1 ) البقرة آيه 246
-----------
( 2 ) النساء آيه 76 .
4- مسير رشد انسان سبيل اللّه است : وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً . وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الْغَىِّ يَتَّخِذوُهُ سَبيلاً 1 ( اگر راه رشد را ببينند ، آنرا براى خود راه اتخاذ نمي كنند و اگر راه گمراهى را ديدند آنرا براى خود راه تلقى مي نمايند) بنابر اين ، راه رشد آدمى سبيل اللّه است كه بايد در آن راه حركت كند .
5- حكمت و پند سازنده انسانى ، راه خداوندى را اثبات ميكند :
اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ 2 ( با حكمت و پند نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و [ اگر احتياج به مجادله باشد ] با بهترين راهها با آنان مجادله كن ) توضيح مسلم است كه راهى را كه حكمت نشان ميدهد ، راه معرفت و عمل در هر دو قلمرو انسان و جهان است .
6- فرو رفتن در زر و زيورهاى فريبا و انبوه ساختن مال و هر گونه مواد مفيد و متراكم ساختن طلا و نقره ضد سبيل اللّه است :
وَ قالَ مُوسى رَبَّنا آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئَهُ زينَةً وَ اَمْوالاً فى الْحَياةِ الدُّنْيا ، رَبَّنا لِيَضِلُّوا عَنْ سَبيلِكَ 3
( موسى گفت اى پروردگار ما ، به فرعون و اطرافيانش زينت و اموالى در زندگانى دنيوى دادى ، اى خداى ما ، آنان در نتيجه مردم را از راه تو گمراه ميكنند )
-----------
( 1 ) الاعراف آيه 146 .
-----------
( 2 ) النحل آيه 125 .
-----------
( 3 ) يونس آيه 88 .
توضيح اينكه حضرت موسى فرو رفتن فرعون و فرعونيان را در زينت و اموال متراكم به خدا نسبت مي دهد ، يك مسئله طبيعى است چرا كه مال و منال دنيا هرگز قدرت آنرا ندارد كه خود را از تسلط زورگويان كنار بكشد . يكصد ريالى نميتواند دست كسى را كه با تعدى و ظلم آنرا به دست آورده بسوزاند ، واين همان قاعده امكان تصرف آدمى در اشياء عينى است كه در نظم طبيعت به خدا منصوب مىشود . از طرف ديگر خداوند هستى دستور اكيد صادر كرده است كه مردم در تحصيل قدرت براى دفاع از جان و دسترنج و همه حقوق خود ،بايد حد اكثر تلاش و تكاپو را داشته باشند .
اَلَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فى سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَليمٍ 1 ( آنانكه طلا و نقره را متراكم نموده و آنها را در راه خدا مصرف نمي كنند ، آنان را به عذابى دردناك تهديد نما )
*انفاق فى سبيل اللّه يعنى صرف كردن و به جريان انداختن مواد مفيد در رفع نيازمنديهاى جامعه .
آيا انفاق كردن در اين راهها سلطه طلبى و خودكامگى و مال پرستى است ؟ با نظر دقيق در مضامين آياتى كه مطرح نموديم ، روشن شد كه جهاد در اسلام انگيزهاى جز اصلاح حال مردم در هر دو بعد مادى و معنوى چيز ديگرى نيست . آن آيات قرآنى كه صراحتا مي گويد : پيامبران براى برداشتن زنجير و بندهاى گرانبار از دست و پاى انسانها مبعوث شدهاند ، معناى جهاد فى سبيل اللّه را كاملا توضيح مي دهند كه اين پيكار براى آزادى است نه براى برده كردن مردم در اشكال گوناگونش :
-----------
( 1 ) التوبه آيه 34 .
اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُمِّىَّ الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فىِ التَّوْراتِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ
بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ . . . 1 ( مردم با ايمان از پيامبرى درس ناخوانده كه در نزد آنان در تورات و انجيل نوشته شده است ، پيروى ميكنند . اين پيامبر آنانرا امر به نيكى و نهى از پليدى نموده پاكيزهها را براى آنان حلال و پليديها را براى آنان حرام نموده و بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنان پيچيده بود ، برميدارد . ) در صورتيكه جنگها و پيكارهاى معمولى براى سنگينتر كردن بار و محكم نمودن زنجيرها يا عوض كردن آنها به بارها و زنجيرهاى ديگر مي باشد .
پيكار در راه بدست آوردن آزادى مثبت و قرار دادن انسانها در مسير كمال ، جهاد فى سبيل اللّه ناميده مىشود .
چه چيز ؟ انسان ؟ بلى انسان . مگر انسان هم مزاحم حيات انسانى ديگر است ؟ بلى متأسفانه . و جهاد و تلاشى كه براى رفع و دفع شر اين موجود لازم است به قدرت عضلانى و فكرى بيشترى نيازمند است .
عمق و گسترش و تعداد اسباب دشمنى انسان با انسان ديگر ، به قدرى زياد است كه اگر روزى فرا رسد كه طبيعت مانند موم در دست بشر تابع اراده وى بوده باشد و همه قوانين و اجزاى طبيعت حتى بدون كار و كوشش به سود انسانها به فعاليت بيفتند ، باز خصومت انسانها اگر عمق و گسترش بيشترى پيدانكند ،حداقل تقليل نخواهد يافت ، زيرا اين موجود طبيعتا خودخواه است .
اصلا مقايسه مزاحمت طبيعت با خصومت انسانها با يكديگر به هيچ وجه منطقى نيست ، زيرا كدامين سردى هوا آگاهانه و با تعمد يك انسان را مبتلا به درد نموده است ؟ كدامين آتش با علم به اينكه سوختن عضو آدمى دردناك و او را مي كشد ، كسى را سوزانده است ؟ كدامين كوه آتشفشان با آگاهى و عمد ، كشت و زرع و خانههاى مردم را ويران ساخته و به آتش كشيده است ؟ ولى انسان در خصومت با انسان ديگر مي داند كه جسم و جان آدمى آسيب پذير است و با ديدن آسيب درد مي كشد و مي سوزد و تباه مي گردد . وقيحتر از خود اين خصومت ،
انديشهها و منطقهايى است كه در راه قانونى ساختن نابودى انسانها براى اشباع خودخواهىها و لذتپرستىها و نامجوئىها به كار مي اندازد و اين انديشهها و منطقها را به قدرى مورد اهميت قرار ميدهد كه يك صدم آنها براى آباد كردن جوامع و تقليل آلام بشرى كه از در و ديوار زبانه مي كشد ، كافى است .
اينست عامل ديگر و مهم براي جهاد ، يعنى جلوگيرى از شر انساننماهاى بدتر از عوامل بنيانكن طبيعت ، يعنى جلوگيرى از شمشيرى كه با نشان « من هستم » و « هستى تو مشروط برخواستن من است » بر سر انسانهائى كه با مشيت الهى به وجود آمدهاند ، فرود ميآيد . اين انساننماهاى تيزدندان آن گونه خصومت و تنفر از صلح و صفا را دارند كه خفاشان از نور آفتاب .
فتنه و آشوب و نابود كردن ارزشها غذاى روانى اين انساننماها است . اگر جويبار زندگى اجتماعى صاف و زلال باشد ، بدون ترديد مردم اجتماع حركات و سكنات و روابط خود را با يكديگر سالم نگه مي دارند ، بدين جهت اين فتنه پرستها نمي توانند از اين جويبار زلال ماهى بگيرند ، لذا همواره چشمهسار جامعه را تيره و كدر ميخواهند . در آيات قرآنى موضوع فتنه در چند مورد مطرح شده و در برخى از موارد براى از بين بردن فتنه ، دستور به جهاد داده شده است . از آنجمله :
وَ قاتِلوُهُمْ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ 1 ( با آنها نبرد كنيد تا فتنه مرتفع گردد ) وَ الْفِتْنَةُ اَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ 2 ( و فتنه بزرگتر از كشتن است ) اينان از حيات طبيعى الهى خود را محروم ساختهاند ، لذا نمي توانند حيات ديگران را هضم نمايند :
زانكه هر بدبخت خرمن سوخته
مى نخواهد شمع كس افروخته
مولوى
-----------
( 1 ) الانفال آيه 39
-----------
( 2 ) البقرة آيه 217
اگر بتوانيد به درون اين انساننماهاى ضد بشرى راه پيداكنيد و به تماشاى درون آنان بپردازيد ، جز وحشت و اضطراب نتيجهاى نخواهيد برد . آيا وحشتناك و اضطرابانگيز نيست آن درونى كه همه انسانهاى روى زمين را در صورت عقربى مجسم كرده است كه بايد همه آنها را كشت ؟ آيا وحشتانگيز نيست درونى كه آدميان در آن با همه ارزشهايشان ، جز لقمه ای لذيذ كه بايد آن را خورد و خودطبيعى را متورم ساخت ، چيز ديگرى نيستند .
و نمونه هاي بسيار بارز چنين انسانهايي را در جهان امروزمي بينيم هماناني كه كتاب مقدسشان براي ما كشتارهاي فراواني را بيان مي كند كه تنها دليل آنها گسترش سرزمين و اثبات برتري نژادي و رسيدن به خود كامگي هاي بي حد و حيوان صفتانه آنهاست.
نمونه هايي كه مي گويند يا بايد مثل من بيانديشي و عمل كني و يا با شمشير دموكراسي مسيحي و يهودي جانت را از دست مي دهي! در عراق؛ در زندان هاي ابوغريب در زندانهاي مخوف گوانتانامو در افغانستان در فلسطين ... و در هر جايي كه به دموكراسي اين چنيني نياز داشته باشد؛ و آنها اين نياز را تشخيص دهند.
نوشته شده توسط نیما در چهاردهم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
یکی از قوانین جنگ که اسلام بر آن تاکید بسیار دارد حفظ حقوق دشمن است. در جنگ با سرباز دشمن تا آن زمان میجنگند که دست به شمشیر دارد و فقط جنگجویان دشمن کشته یا اسیر میشوند و خون غیرجنگجویان محترم دانسته شده است واز مهمترین دستورات دینی اسلام برای جنگ تاکید بر مراعات کودکان و زنان است که در جنگ به هیچ وجه گناهکار نیستند و هیچ کسی حق ندارد حرمتشان را بدرد و خونشان را حلال بداند زیرا در هیچ دین و آیینی کودکان گناهکار نیستند و وجدان انسانی چنین قضاوت میکند که باید پاس حرمت کودکان نگاه داشته شود و مسولیت حفاظت از ایشان به عهده کامیابان جنگ نهاده شده است
و هیچ عقل و آیینی و هیچ فطرت پاکی اجازه نمی دهد که کودکان قربانی جنگ شوند و نیروهای متجاوز دست به کشتار کودکان و زنان بزنند و هر گروهی که مرتکب چنین جنایتی شوند در نزد همه اندیشه ها محکوم هستند و هیچ متجاوزی حق ندارد به محض پیروزی نسل کشی راه بیندازد و تمام افراد حریف اعم از زن و کودک را قتل عام نماید.
اما این موضوع نسبت به کتاب مقدس تفاوت دارد . در کتاب مقدس نسل کشی های عجيبي وجود دارد.
ایشان باید به محض پیروزی تمام افراد دشمن اعم از زن و حتي کودکان شیر خواره را قتل عام کنند و اگر در يك موردي زنان و كودكان را به عنوان برده نگاه ميداشتند مستوجب ملامت ميشدند .
جالب آن که این نسل کشی ها همه به دستور خداوند کتاب مقدس و با اجرای بزرگترین پیامبرانش یعنی حضرت موسی(ع) و حضرت یوشع(ع) شکل گرفته است . در این نسل کشی ها همه باید کشته شوند حتی کودکان شیر خواره و زنان و دختران بیگناه. فقط در یک مورد دختران باکره استثنا می شوند؛ حتی در برخی موارد گاو و گوسفندان و اسبان را هم سر می برند . همه این نسل کشی ها بدین خاطر است که خداوند زمینی را که بنی اسرائیل در آن زندگی می کنند، به بنی اسراییل بخشیده و اهالی این زمین ها باید از بین بروند تا جای آن برای قوم برگزیده مهیا گردد.
ولی دست تحریف در کتاب مقدس به راحتی چنین جنایاتی را به پاکترین افراد بشریت و بزرگترین پیامبران الهی نسبت میدهد.
آیا ممکن است یکی از برترین برگزیده های الهی کودکان شیر خواره را به گناه پدرانشان در جلوی چشم ماردانشان سر ببرد ؟ ! مطمئنا خیر
آیا ممکن است خداوند به پیامبرش دستور بدهد به محض پیروزی بر دشمن تمام شهر را قتل عام کن و همه را در آتش بسوزان ؟ ! مطمئنا پاسخ منفی است
ونكته قابل توجه اين است كه تمامي متون زيرکه قسمتی را در پست قبلی مشاهده کردید از كتاب مقدس قسمت عهد عتيق كه مورد قبول تمامي مسيحيان است انتحاب شده است و همه ايشان آيات زير را وحي الهي ميدانند و به آن به عنوان كلام مقدس اعتقاد دارند.
با توجه به این مقدمه به آیات زیر که از کتاب مقدس برگزیده شده است دقت کنید
نسل کشی های کتاب مقدس در راستای گسترش سرزمين و اثبات برترى نژاد و سلطهجوئى!
در جنگ هیچ جنبنده ای را زنده مگذار
چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی. و چون یَهُوَه، خدایت، آن را به دست تو بسپارد، جمیع ذکورانش را به دم شمشیر بکش. لیکن زنان و اطفال و بهایم و آنچه در شهر باشد، یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر، و غنایم دشمنان خود را که یَهُوَه خدایت به تو دهد، بخور. به همه شهرهایی که از تو بسیار دورند که از شهرهای این امت ها نباشند، چنین رفتار نما. اما از شهرهای این امت هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می دهد، هیچ ذی نفس را زنده مگذار. بلکه ایشان را، یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِزّیان و حِوّیان و یبوسیان را، چنانکه یَهُوَه، خدایت، تو را امر فرموده است، بالکل هلاک ساز.
یوشع:۲۰
كشتار مردم باشان
يكي ديگر از نسل كشي هايي كه در كتاب مقدس به انبيا بزرگ الهي نسبت داده شده است كشتار مردم باشان است. مردم مملكت باشان مردمي بودند كه در كشور خود (مشتمل بر شصت شهر و دهها روستا) زندگي ارامي داشتند تا اينكه بني اسرائيل به مملكت باشان حمله كردند و تمامي مردم اين شصت شهر و دهها روستا را از زن و مرد و كودك و نوجوان را قتل عام كردند و بهائم شهر را به غارت بردند
3پس یَهُوَه خدای ما عوج ملك باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نموده او را به حدی شكست دادیم كه احدی از برای وی باقی نماند. 4 و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند كه از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب كه مملكت عوج در باشان بود. 5 جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازهها و پشتبندها بود سوای قُرای بیحصارِ بسیار كثیر. 6 و آنها را بالكلّ هلاك كردیم چنانكه با سیحون ملك حشبون كرده بودیم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختیم. 7 و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم. (تثنیه : 3 / 3 ـ 7)
(در جنگ 33 روزه بين حزب الله لبنان و اسرائيل هنگامي كه اسرائيليان به خانه ای كه كودكان بي سر پرست در آن نگه داشته مي شدند حمله كردند و تعداد بي شماري كودك بي پناه را كشتند و تمام جوامع بشري اين جنايت را محكوم كردند با كمال تعجب ديديم كه خاخام هاي يهودي فتوا دادند كه كشتن كودكان دشمن در جنگ اشكالي ندارد و بدون ترديد يكي از منابع اين فتوا همين آيات كتاب مقدس بود)
کشتار عجیب مردم هفت شهر
40 پس یوشع تمامی آن زمین یعنی كوهستان و جنوب و هامون و وادیها و جمیع ملوك آنها را زده كسی را باقی نگذاشت و هر ذینفس را هلاك كرده چنانكه یَهُوَه خدای اسرائیل امر فرموده بود. 41 و یوشع ایشان را از قادش برًنیع تا غزّه و تمامی زمین جوشَن را تا جبعون زد. 42 و یوشع جمیع این ملوك و زمین ایشان را در یك وقت گرفت زیرا كه یَهُوَه خدای اسرائیل برای اسرائیل جنگ میكرد..(یوشع 9:10-43)
کشتار مردم عای توسط یوشع
... 8 و یَهُوَه به یوشع گفت: “مزراقی كه در دست توست بسوی عای دراز كن زیرا آن را به دست تو دادم و یوشع مزراقی را كه به دست خود داشت بسوی شهر دراز كرد. 19 و آنانی كه در كمین بودند بزودی از جای خود برخاستند و چون او دست خود را دراز كرد دویدند و داخل شهر شده آنرا گرفتند و تعجیل نموده شهر را به آتش سوزانیدند. 20 و مردان عای بر عقب نگریسته دیدند كه اینك دود شهر بسوی آسمان بالا میرود. پس برای ایشان طاقت نماند كه به این طرف و آنطرف بگریزند. و قومی كه به سوی صحرا میگریختند بر تعاقب كنندگان خود برگشتند. 21 و چون یوشع و تمامی اسرائیل دیدند كه آنانی كه در كمین بودند شهر را گرفتهاند و دود شهر بالا میرود ایشان برگشته مردان عای را شكست دادند. 22 و دیگران به مقابلة ایشان از شهر بیرون آمدند و ایشان در میان اسرائیل بودند. آنان از یكطرف و اینان از طرف دیگر و ایشانرا میكُشتند به حدی كه كسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. 23 و ملِك عای را زنده گرفته او را نزد یوشع آوردند.
24 و واقع شد كه چون اسرائیل از كُشتن همة ساكنان عای در صحرا و در بیابانی كه ایشان را در آن تعاقب مینمودند فارغ شدند و همة آنها از دم شمشیر افتاده هلاك گشتند تمامی سرائیل به عای برگشته آن را به دم شمشیر كشتند. 25 و همة آنانی كه در آنروز از مرد و زن افتادند دوازده هزار نفر بودند یعنی تمامی مردمان عای. 26 زیرا یوشع دست خود را كه با مزراق دراز كرده بود پس نكشید تا تمامی ساكنان عای را هلاك كرد. 27 لیكن بهایم و غنیمت آن شهر را اسرائیل برای خود به تاراج بردند موافق كلام یَهُوَه كه به یوشع امر فرموده بود. 28 پس یوشع عای را سوزانید و آنرا تودة ابدی و خرابه ساخت كه تا امروز باقی است. 29 و ملِك عای را تا وقت شام به دار كشید و در وقت غروب آفتاب یوشع فرمود تا لاش او را از دار پایین آورده او را نزد دهنة دروازة شهر انداختند و تودة بزرگ از سنگها بر آن برپا كردند كه تا امروز باقی است.
یوشع 8/10-29
وجالب تر اینکه پس از این همه کشت و کشتارو تصرف زمینهای بسیار آن هم با این منطق که بنی اسرائیل درآنجا ساکن گردند با این همه هنوز زمینهای بسیاری باقی مانده است که تو باید آنها را تصرف می نمودی و یهوه شروع میکند این زمینها را می شمارد و تک تک نام می برد که باید در گستره زمین خواری بنی اسرائیل وارد شوند ولی افسوس که عمر تو به پایان رسیده و دیگر نمی توانی این رسالت را به پایان رسانی .( و یوشع پیر و سالخورده شدو خداوند به وی گفت: تو پیر و سالخورده شده ای و هنوز زمین بسیار برای تصرف باقی می ماند.و ...)
یوشع/ 13
نوشته شده توسط نیما در دهم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نوف بكالى گفت ، امير المؤمنين را ديدم كه شبى از بستر خواب برخاسته و به ستارگان آسمان نگاه ميكند ، به من گفت ، اى نوف آيا خوابى يا بيدارى ؟ گفتم بيدارم ، به من فرمود : خوش به حال پارسايان دنيا كه به آخرت روى مىآورند ، آنها كسانى هستند كه زمين فرش آنها و خاك بسترشان و آب ، نوشابه گواراى آنها و قرآن شعارشان و دعا كارشان است آنها در دنيا روش مسيح را پيش گرفتهاند .
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY